ای کاش بود پیکر من شعری تا قصه ی بزم شبت می شد
می خواندی و چو بر دو لبت می رفت سر مست بوسه های لبت می شد
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگ دل این زود تر می خواستی حالا چرا
عمر ما را فرصت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان تو ام فردا چرا
خوب بود آمدنش بد شد رفت
من که یارای سلامیم نبود
او هم البته مقید شد رفت
باز این شرم پدر صلواتی
در میان من و او سد شد رفت
دل من تازه مسلمان شده بود
باز یک مرتبه مرتد شد رفت
وقتی ستاره ی من شدی هنوز هیچ تلسکوپی تو را ندیده بود .
وقتی کهکشان من بودی هنوز هیچ منجمی به بودنت پی نبرده بود .
وقتی دلم به چشمان تو میدان داد هنوز کسی درست نمی دانست دایره چیست .
وقتی مجنونت شدم صحرا هنوز افتتاح نشده بود .
خلاصه وقتی تو را فهمیدم هیچ کس هنوز خودش را نفهمیده بود .
دوستت دارم ........................دوستت دارم .....................دوستت دارم